Google+
زندگی با چشمان بسته
پخش بعدی:
هر فرد جوان و در حال بزرگ شدن می‌خواهد با او مانند یک بزرگسال رفتار شود و مورد احترام باشد. برای هر کدام از ما هم گذار به دوران بزرگسالی آسان نبوده. اما اگر نابینا باشید این گذار چگونه خواهد بود؟ در بیشتر ببینید...

 

هر فرد جوان و در حال بزرگ شدن می‌خواهد با او مانند یک بزرگسال رفتار شود و مورد احترام باشد. برای هر کدام از ما هم گذار به دوران بزرگسالی آسان نبوده. اما اگر نابینا باشید این گذار چگونه خواهد بود؟ در این برنامه‌ی گرم و صمیمی که توسط سازندگان فیلم «Autistic Me» برای «بی.بی.سی» ساخته شده با افراد جوان نابینا در لحظه‌های مهم زندگی‌شان همراه هستیم. با وجود این واقعیت که نابینایی ممکن است کارهای روزمره را بسیار پیچیده کند، همه‌ی شخصیت‌های این برنامه تلاش می‌کنند تا زندگی‌شان بسیار طبیعی و عادی مانند دیگران ادامه پیدا کند. آنها مشتاق روبرو شدن با چالش‌ها هستند. آیا همیشه برخورد مردم با افراد نابینا مناسب است؟ جوان‌ترین آن‌ها، «دوایت»، پسر جوانی اهل ساحل جنوبی است که به‌تازگی ۱۸ سالش شده و در آغاز این فیلم می‌بینیم که او می‌خواهد دیگر به مادرش وابسته نباشد. او حالا رسما «مرد» شده و می‌خواهد خودش به‌تنهایی جهان پر از رمز و راز را کشف کند. برای شخصی مانند او امکانات زیادی وجود دارد که اگر اعتماد‌به‌نفس بیشتری داشت بهتر می‌توانست از آنها استفاده کند و زندگی هیجان‌انگیزتری داشته باشد. او احساس می‌کند وقت آن است که دوست دختری برای خودش پیدا کند چون واقعیت آن است که اوتا به‌حال با هیچ دختری نبوده و هیچ تجربه‌ای هم دراین‌زمینه ندارد و حتا تا حالا با دختری قرار ملاقات هم نگذاشته. او قویا فکر می‌کند داشتن دوست دختر می‌تواند در باز کردن درهای دنیا به‌رویش نقش کلیدی داشته باشد. اما او چگونه آغاز می‌کند؟ یک پسر نابینا چه جذابیتی ممکن است داشته باشد؟ او چگونه می‌خواهد برای اولین بار به کاباره برود؟ و دخترها چه واکنشی به او نشان خواهند داد؟ «کرن» دختری ۱۹ ساله اهل لیورپول است که چشمانش تنها می‌توانند تفاوت میان شب و روز را درک کنند، و در همان حال دوست هم ندارد از عصا یا سگ راهنما استفاده کند (چون فکر می کند این‌ها نشانه‌های آشکاری برای نشان دادن نابینایی او هستند) و به جای آن از دوستانش برای راهنمایی کمک می‌گیرد. او هم دوست دارد مانند همه‌ی دختر و پسرهای نوجوان دیگر باشد و نه فردی متفاوت و خارج از آنها. بنابراین او لباس مناسب می‌پوشد و دوست دارد مثل بقیه دخترها درباره‌ی سلبریتی‌ها و افراد مشهور صحبت کند اما این موضوع هم واقعیت دارد که مجله‌های مد به خط بریل منتشر نمی‌شوند...اما  مشکلات دیگری که او هنگام خرید کردن با آنها مواجه شود کدام هستند؟ «کرن» که مجذوب مد و زیبایی است به این فکر می‌کند که چه شغلی را دوست دارد و اصولا چه فرصت‌های شغلی برای یک دختر نابینا وجود دارد و آیا او اصلا موفق خواهد شد؟ «کیتی» بیست‌و‌سه ساله و «اسکات» بیست‌و‌شش ساله جوانان نابینای دیگر این برنامه هستند که سن‌شان از بقیه بالاتر است. آنها زوج هستند و با مشکلات در حال رشد متفاوتی روبرو هستند. همه‌ی دوستان آن‌ها ازدواج کرده‌اند و این موضوع باعث می‌شود از طرف «کیتی» فشارهایی درباره‌ی این موضوع وارد شود. از طرف دیگر آنها می‌خواهند در لندن زندگی کنند و به دنبال خانه می‌گردند، اما اصولا پیدا کردن خانه‌ی مناسب برای نابینایان چگونه است و چه معنایی دارد؟ و اگر آنها خانه‌ی مناسب خودشان را پیدا کنند برای اسباب‌کشی با چه مشکلاتی روبرو خواهند شد؟ آیا همه این چالش‌ها آنها را به یکدیگر نزدیکتر خواهد کرد؟ یا رویای «کیتی» برای ازدواج کردن با «اسکات» فقط یک رویا و آرزو باقی خواهد ماند؟...

 

هر فرد جوان و در حال بزرگ شدن می‌خواهد با او مانند یک بزرگسال رفتار شود و مورد احترام باشد. برای هر کدام از ما هم گذار به دوران بزرگسالی آسان نبوده. اما اگر نابینا باشید این گذار چگونه خواهد بود؟ در این برنامه‌ی گرم و صمیمی که توسط سازندگان فیلم «Autistic Me» برای «بی.بی.سی» ساخته شده با افراد جوان نابینا در لحظه‌های مهم زندگی‌شان همراه هستیم. با وجود این واقعیت که نابینایی ممکن است کارهای روزمره را بسیار پیچیده کند، همه‌ی شخصیت‌های این برنامه تلاش می‌کنند تا زندگی‌شان بسیار طبیعی و عادی مانند دیگران ادامه پیدا کند. آنها مشتاق روبرو شدن با چالش‌ها هستند. آیا همیشه برخورد مردم با افراد نابینا مناسب است؟ جوان‌ترین آن‌ها، «دوایت»، پسر جوانی اهل ساحل جنوبی است که به‌تازگی ۱۸ سالش شده و در آغاز این فیلم می‌بینیم که او می‌خواهد دیگر به مادرش وابسته نباشد. او حالا رسما «مرد» شده و می‌خواهد خودش به‌تنهایی جهان پر از رمز و راز را کشف کند. برای شخصی مانند او امکانات زیادی وجود دارد که اگر اعتماد‌به‌نفس بیشتری داشت بهتر می‌توانست از آنها استفاده کند و زندگی هیجان‌انگیزتری داشته باشد. او احساس می‌کند وقت آن است که دوست دختری برای خودش پیدا کند چون واقعیت آن است که اوتا به‌حال با هیچ دختری نبوده و هیچ تجربه‌ای هم دراین‌زمینه ندارد و حتا تا حالا با دختری قرار ملاقات هم نگذاشته. او قویا فکر می‌کند داشتن دوست دختر می‌تواند در باز کردن درهای دنیا به‌رویش نقش کلیدی داشته باشد. اما او چگونه آغاز می‌کند؟ یک پسر نابینا چه جذابیتی ممکن است داشته باشد؟ او چگونه می‌خواهد برای اولین بار به کاباره برود؟ و دخترها چه واکنشی به او نشان خواهند داد؟ «کرن» دختری ۱۹ ساله اهل لیورپول است که چشمانش تنها می‌توانند تفاوت میان شب و روز را درک کنند، و در همان حال دوست هم ندارد از عصا یا سگ راهنما استفاده کند (چون فکر می کند این‌ها نشانه‌های آشکاری برای نشان دادن نابینایی او هستند) و به جای آن از دوستانش برای راهنمایی کمک می‌گیرد. او هم دوست دارد مانند همه‌ی دختر و پسرهای نوجوان دیگر باشد و نه فردی متفاوت و خارج از آنها. بنابراین او لباس مناسب می‌پوشد و دوست دارد مثل بقیه دخترها درباره‌ی سلبریتی‌ها و افراد مشهور صحبت کند اما این موضوع هم واقعیت دارد که مجله‌های مد به خط بریل منتشر نمی‌شوند...اما  مشکلات دیگری که او هنگام خرید کردن با آنها مواجه شود کدام هستند؟ «کرن» که مجذوب مد و زیبایی است به این فکر می‌کند که چه شغلی را دوست دارد و اصولا چه فرصت‌های شغلی برای یک دختر نابینا وجود دارد و آیا او اصلا موفق خواهد شد؟ «کیتی» بیست‌و‌سه ساله و «اسکات» بیست‌و‌شش ساله جوانان نابینای دیگر این برنامه هستند که سن‌شان از بقیه بالاتر است. آنها زوج هستند و با مشکلات در حال رشد متفاوتی روبرو هستند. همه‌ی دوستان آن‌ها ازدواج کرده‌اند و این موضوع باعث می‌شود از طرف «کیتی» فشارهایی درباره‌ی این موضوع وارد شود. از طرف دیگر آنها می‌خواهند در لندن زندگی کنند و به دنبال خانه می‌گردند، اما اصولا پیدا کردن خانه‌ی مناسب برای نابینایان چگونه است و چه معنایی دارد؟ و اگر آنها خانه‌ی مناسب خودشان را پیدا کنند برای اسباب‌کشی با چه مشکلاتی روبرو خواهند شد؟ آیا همه این چالش‌ها آنها را به یکدیگر نزدیکتر خواهد کرد؟ یا رویای «کیتی» برای ازدواج کردن با «اسکات» فقط یک رویا و آرزو باقی خواهد ماند؟...

شبکه تلویزیونی مرجان. کلیه حقوق محفوظ می باشد © Website Development by AVAMAE