Google+
مزرعه قلب‌ها
مجموعه‌ی تلویزیونی درام خانوادگی که داستان آن در کوهپایه‌های کوه راکی و در شهر خیالی «هادسون، آلبرتا» اتفاق می‌افتد. در هفتمین سری از این مجموعه همچنان زندگی در مرتع «هارتلند» بیشتر ببینید...

مجموعه‌ی تلویزیونی درام خانوادگی که داستان آن در کوهپایه‌های کوه راکی و در شهر خیالی «هادسون، آلبرتا» اتفاق می‌افتد. در هفتمین سری از این مجموعه همچنان زندگی در مرتع «هارتلند» را دنبال می‌کنیم در حالی که «ایمی فلمینگ» و خواهر بزرگترش، «لو»، به همراه پدربزرگشان همچنان مشغول رویارویی با مشکلات اداره‌ی مرتع دامداری هستند که برای شش نسل در خانواده‌ی آن‌ها بوده. مرتع «هارتلند» مانند مراتع دیگر نیست. آنجا در حقیقت یک مزرعه‌ی پرورش اسب است که از اسب‌های رهاشده یا مشکل‌دار مراقبت می‌کند و به آنها رسیدگی می‌کند. «ایمی» توانایی عجیب تیمار و کمک کردن به این اسب‌ها را از مادرش به ارث برده است.

 در پایان فصل ششم، «تیم»، «جک» را در حالی پیدا می‌کند که در میان برف‌ها در کنار اسبش، «پینت»، خوابیده. «تیم» با عجله از تلفن همراهش برای درخواست کمک، تماس می‌گیرد. کمی دورتر در جشن تولد «جورج»، آتشبازی به راه است...

در فصل پنجم، در ابتدا به نظر می‌رسد «تیم»، مسئول مرتع «هارتلند» است و تصمیم‌هایی می‌گیرد که بر خلاف خواست جک است مانند آوردن گوسفند به مزرعه. اما به‌هرحال در همان بیست دقیقه‌ی اول جک باز می‌گردد. «ایمی» و «تای» با همدیگر نامزد هستند و تا پایان این فصل، خوشحال با هم خواهند بود. در حالی که «تای» به مدرسه دامپزشکی می‌رود، هنوز موقع ازدواج آنها فرا نرسیده است. «ایمی» دوباره به مراقبت از اسب‌ها مشغول می‌شود. یک مشتری مهم از راه می‌رسد، شاهزاده‌ای از خاورمیانه، کسی که در طول این سری متوجه و قدردانِ توانایی‌ها و مهارت‌های «ایمی» می‌شود. البته در یک اتفاق غیرعمدی به خاطر یکی از اسب‌های او، جانِ «ایمی» در خطر قرار می‌گیرد. «جورجی» حالا جا افتاده و احساس می‌کند بخشی از خانواده است، اما «مالوری ولز»، شخصی که در طول شش سری گذشته همیشه حضور داشته، در قسمت چهارم این سری تصمیم می‌گیرد از قلبش پیروی کند و «هادسون» را ترک کند؛ صحنه‌هایی بسیار تاثیرگذار...

«هارتلند» همچنان مرکزی است که در آن چند نسل مختلف از انسان‌ها در شرایط خوب یا سخت با همدیگر زندگی می‌کنند.

مجموعه‌ی تلویزیونی درام خانوادگی که داستان آن در کوهپایه‌های کوه راکی و در شهر خیالی «هادسون، آلبرتا» اتفاق می‌افتد. در هفتمین سری از این مجموعه همچنان زندگی در مرتع «هارتلند» را دنبال می‌کنیم در حالی که «ایمی فلمینگ» و خواهر بزرگترش، «لو»، به همراه پدربزرگشان همچنان مشغول رویارویی با مشکلات اداره‌ی مرتع دامداری هستند که برای شش نسل در خانواده‌ی آن‌ها بوده. مرتع «هارتلند» مانند مراتع دیگر نیست. آنجا در حقیقت یک مزرعه‌ی پرورش اسب است که از اسب‌های رهاشده یا مشکل‌دار مراقبت می‌کند و به آنها رسیدگی می‌کند. «ایمی» توانایی عجیب تیمار و کمک کردن به این اسب‌ها را از مادرش به ارث برده است.

 در پایان فصل ششم، «تیم»، «جک» را در حالی پیدا می‌کند که در میان برف‌ها در کنار اسبش، «پینت»، خوابیده. «تیم» با عجله از تلفن همراهش برای درخواست کمک، تماس می‌گیرد. کمی دورتر در جشن تولد «جورج»، آتشبازی به راه است...

در فصل پنجم، در ابتدا به نظر می‌رسد «تیم»، مسئول مرتع «هارتلند» است و تصمیم‌هایی می‌گیرد که بر خلاف خواست جک است مانند آوردن گوسفند به مزرعه. اما به‌هرحال در همان بیست دقیقه‌ی اول جک باز می‌گردد. «ایمی» و «تای» با همدیگر نامزد هستند و تا پایان این فصل، خوشحال با هم خواهند بود. در حالی که «تای» به مدرسه دامپزشکی می‌رود، هنوز موقع ازدواج آنها فرا نرسیده است. «ایمی» دوباره به مراقبت از اسب‌ها مشغول می‌شود. یک مشتری مهم از راه می‌رسد، شاهزاده‌ای از خاورمیانه، کسی که در طول این سری متوجه و قدردانِ توانایی‌ها و مهارت‌های «ایمی» می‌شود. البته در یک اتفاق غیرعمدی به خاطر یکی از اسب‌های او، جانِ «ایمی» در خطر قرار می‌گیرد. «جورجی» حالا جا افتاده و احساس می‌کند بخشی از خانواده است، اما «مالوری ولز»، شخصی که در طول شش سری گذشته همیشه حضور داشته، در قسمت چهارم این سری تصمیم می‌گیرد از قلبش پیروی کند و «هادسون» را ترک کند؛ صحنه‌هایی بسیار تاثیرگذار...

«هارتلند» همچنان مرکزی است که در آن چند نسل مختلف از انسان‌ها در شرایط خوب یا سخت با همدیگر زندگی می‌کنند.

شبکه تلویزیونی مرجان. کلیه حقوق محفوظ می باشد © Website Development by AVAMAE