Google+
13541

دوست نابغه من - قول

کفش های (چیرولو) خوب فروش نمی رود و آنها از خانواده (سولارو) تقاضای کمک میکنند. این اتفاق تقریبا برنامه ازدواج را منحل میکند اما (النا) که در این اثنا در حال نوشتن مقاله ای است که (نینو) به او محول کرده، به درگیری ها خاتمه میدهد. (النا) در جشن عروسی متوجه میشود که آن مقاله هرگز منتشر نشده است. در این حین سر و کله (مارچلو) پیدا میشود در حالی که اولین جفت از کفش های طراحی شده توسط (لیلا) را به پا دارد. یعنی همان کفش هایی که (استفانو) به عنوان یادگاری نگه داشته بود.هنگامی که آنها متوجه میشوند کفش های (چیرولو) فروش نمیرود، (فرناندو) و (استفانو) پی میبرند که تنها راه برای ورشکست نشدن کسب و کارشان این است که از خانواده (سولارا) تقاضای کمک کنند. آنها قطعا میتوانند که محصول را به خارج از محله نیز معرفی کنند. خانواده (سولارو) میپذیرند، اما به یک شرط: (سیلویو) در این مراسم ساقدوش باشد. (لیلا) نمیخواهد بداند و خطرات عروسی هنوز پابرجاست. (النا) مداخله میکند و این مشکل را برطرف میکند. فرد انتخاب شده باید قولی بدهد: (سیلویو) میتواند ساقدوش باشد، اما (مارچلو) نباید در مراسم شرکت کند. در این زمان، (نینو) از (النا) درخواست میکند تا مقاله کوتاهی برای یک مجله بنویسد و او نیز با کمال میل میپذیرد. او از (لیلا) که توانایی نویسندگی اش زبانزد است، درخواست کمک میکند.

در جشن عروسی، (النا) متوجه میشود که هنوز مقاله اش چاپ نشده است و از این بابت کمی ناامید و مایوس میشود. اما اتفاق بدتر زمانی رخ میدهد که در حال بریدن کیک عروسی، سر و کله (مارچلو) پیدا میشود و (لیلا) با دیدن او رنگ و رویش را میبازد، زیرا او اولین کفشی را که (لیلا) در کودکی طراحی کرده به پا دارد و (استفانو) آن را به عنوان یک یادگار شخصی باارزش نگه داشته بود.

شبکه تلویزیونی مرجان. کلیه حقوق محفوظ می باشد © Website Development by AVAMAE